سینمایی نیوز، محمدرضا دلیر: فیلم در خصوص دو ساعت انتهایی زندگی طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی است و به اعدام آنها منتهی میشود. در حالی که آنها میتوانستند با یک اعتراف ساده جان خود را نجات دهند اما ترجیح دادند در راه مبارزه ثابت قدم بمانند. این دو نفر به عنوان قهرمانان فیلم معرفی شدهاند. اثر دیالوگ محور و به روش مستند ساخته شدهاست. صبح اعدام مناسب نوجوانان بالای 14 سال است.
فیلم «صبح اعدام» برشی از لحظات پایانی زندگی طیب حاج رضایی و اسماعیل رضایی است که در پی قیام خونین ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ محکوم به اعدام شدند. داستان این فیلم در فاصله زمانی ۵ تا ۶:۳۰ صبح این روز روایت میشود.
پیرنگ اصلی این داستان اعتراضی و سیاسی، اقتباسی از گزارش واقعی خبرنگار روزنامه کیهان از مراسم تیرباران این دو شخصیت است که بهروز افخمی پس از سالها تحقیق و پژوهش آن را به فیلمنامه «صبح اعدام» تبدیل کرده است.
فیلم «صبح اعدام» فیلم عجیبی است… نه! درستتر اینکه روند فیلمسازی بهروز افخمی عجیب است و این فیلم در ادامه همان روند عجیب، فیلم دقیق و درستی است. نمیدانم سریال «رعد و برق» را دیدهاید یا نه، جایی که کل روایت سریال، بهجای تصویر، در نریشن خلاصه میشد و خود بهروز خان هدف قصه را توضیح میداد تا کودکان هم فیلم را بفهمند.
در این فیلم هم همین روش استفاده شده و ادامه دارد. با این تفاوت که گوینده یک زن است و در طولانیترین تکگویی جشنواره، کل قصه را توضیح میدهد و بقیه حرفها هم در دو مصاحبه تخیلی، بیان شده. در واقع شما با یک پادکست سینمایی (احتمالا جزو ابداعات افخمی) با هزینه سوره و بنیاد فارابی مواجه هستید.
پادکستی که در بخشهایی آهنگ (با خواننده) هم پخش میشود و تکرار هم میشود که مخاطب به محتوایش پی ببرد. پادکستی که از قضا ریتم خوبی هم ندارد. محتوایی(!) به نام صبح اعدام، چیزی قبل از تبدیل شدن به سینما، فیلم یا اثری تصویری است و این روند منطقی سقوط افخمی -یکی از بهترین قصهگوهای سینمای ما- بسیار افسردهکننده و غمگین است. همه اینها یعنی نمیشود و نباید این موجود را از نظر کاراکترپردازی، فیلمنامه و چیزهایی از این دست بررسی کرد. خطاست!
بهروز افخمی در فیلم جدیدش، فارغ از تجربههای کمدی و جدی، هنری و داستانی، آمریکایی و اروپایی کارنامه فیلمسازیاش سراغ تجربهای جدید در فیلمسازی رفته که حاصل یک فیلم متوسط با مضامین اجتماعی و سیاسی است. صبح اعدام داستان اعدام طیب حاج رضایی و اسماعیل حاجرضایی است که در فاصله چند ساعت تا تیرباران این دو چهره ضد پهلوی روایت می شود.
انتخاب دو چهره غیر مذهبی و از اهالی بازار و مردم، اگر با رویکرد سفارشی نیز صورت گرفته باشد، گزینش جالب و قابل تحلیلی است. بازیها، نقشآفرینیهای درگیرکننده و باورپذیری از آب درآمدند و بازیگران اصلی اگرچه چهرههای مشهور سینمایی نبودند اما توانستند کاراکترهایی فراتر از تیپ خلق کنند که شمایل معنوی، مردمی و نترس این دو نفر را به تصویر درآوردند. فرم چهارگوش فیلمبرداری و ساختار سیاه و سفید فیلم و نورپردازی و دکوپاژ افخمی، زیباییشناسی کار را ارتقا داده و تا حد زیادی در راستای فیلمنامه صورت گرفته است.
افخمی در «صبح اعدام» عامدانه به سراغ سبکی متفاوت و جسورانه رفته است. او خود اذعان داشته که روایت مستندگونه و استفاده از فرم سیاه و سفید برای این قصه مناسب بوده است. این انتخاب بصری، به تقویت حس تاریخی و ژورنالیستی فیلم کمک شایانی میکند. فیلمبرداری سیاه و سفید، نورپردازی و دکوپاژ افخمی، زیباییشناسی خاصی به کار بخشیده و تا حد زیادی در راستای فیلمنامه و محتوای تاریخی آن قرار گرفته است. این انتخابها به فیلم حال و هوایی خاص و نوستالژیک میبخشند که با فضای دهه ۴۰ و وقایع تاریخی آن زمان همخوانی عمیقی دارد.
ریتم کند و برداشتهای طولانی در فیلم هر چند میتواند از جمله نقاط ضعف فیلم شمرده شود با این حال، این عناصر را میتوان به عنوان انتخابهای هنری آگاهانه برای ایجاد حس تعلیق، تأمل و غرق کردن مخاطب در لحظات پایانی زندگی شخصیتها در نظر گرفت. افخمی خود معتقد است که این فرم بصری و ریتمیک، کاملاً در خدمت داستان و هدف او از روایت این واقعه تاریخی بوده است. این رویکرد، به جای روایت خطی و سریع، به مخاطب فرصت میدهد تا در جزئیات لحظات پایانی زندگی قهرمانان غرق شود و با آنها همذاتپنداری کند. این شیوهی کارگردانی، به جای سرعت و هیجان، بر تأمل و درک عمیق از وضعیت شخصیتها تمرکز دارد و به همین دلیل، تجربه تماشای فیلم را برای مخاطب به یک سفر در زمان و مکاشفهای درونی تبدیل میکند.
این انتخابهای سبکی، که در نگاه اول ممکن است غیرمتعارف به نظر برسند، در واقع نقاط قوت فیلم هستند و آن را به اثری متمایز و هنری تبدیل میکنند که مخاطب را به چالش میکشد و به تفکر وامیدارد.
انتخاب فیلمبرداری سیاه و سفید و فرم چهارگوش (نسبت تصویر خاص) از ویژگیهای بصری برجسته «صبح اعدام» است. این انتخابها عامدانه و در راستای تقویت حس مستندگونه و تاریخی فیلم صورت گرفتهاند. این فرم بصری، مخاطب را به دوران دهه ۴۰ شمسی بازمیگرداند و حس نوستالژی و واقعگرایی را تقویت میکند. حسنعلی اسدی، فیلمبردار این اثر، نیز اشاره کرده که حضور در فیلم افخمی افتخار است و فیلم به دلیل سیاه و سفید بودن، تجربه متفاوتی برای او بوده است. این اظهارنظر، نشاندهنده چالش و دقت در اجرای این سبک بصری است که نیازمند مهارت و درک عمیق از اهداف کارگردان است.
نورپردازی و دکوپاژ افخمی، زیباییشناسی کار را ارتقا داده و تا حد زیادی در راستای فیلمنامه قرار گرفته است. این عناصر بصری به خلق اتمسفری خاص و دراماتیک کمک میکنند که با محتوای تلخ و تأملبرانگیز فیلم همخوانی دارد. این سبک بصری، به جای زیباییهای صرفاً ظاهری، به دنبال انتقال حس و حال و عمق دراماتیک وقایع است.
باوجود تمام این موارد فیلم در بلاتکلیفی به سر میبرد و نمیتواند تا انتهای کار تکلیف خود را میان روایت مستند گونه، کلیپ سازی و فیلم سینمای مشخص کند. این اثر برای فیلم سینمایی بودن یک فیلمنامه کم دارد. شاید پر بیراه نباشد که یکخطی فیلمنامه همان جمله معروف طیب حاج رضایی به امام خمینی(ره) است که گفت: «به خمینی بگویید همه شما رو دیدند و خریدند؛ ما ندیده شما رو خریدیم». اما این جمله برای ساخت یک فیلم سینمایی بلند کافی نیست. شاید اگر افخمی بهجای بیان نریشن گونه حوادث تاریخی خرداد 1342 کمی از آن وقایع را برای مردم نمایش میداد، مخاطب بهتر با اقدامات و فعالیتهای این «حر انقلاب» آشنا میشدند. در هیچ کجایی از داستان روند تحول طیب رضایی از فدایی شاه به فدایی امام خمینی (ره) را نمیبینید. شخصیتهای داستان بهخوبی پرداخته نمیشود و مخاطب اطلاعات چندانی از آن دو به دست نمیآورد. کمبود محتوای اثر باعث شده اغلب فیلم به نماهای طولانی، کلیپ سازی و خوانندگی، قابهای درشت از شخصیتها و تکرار دیالوگها برود.
فیلم «صبح اعدام» نمیتواند فیلم در جهت معرفی و شناساندن طیب حاج رضایی یا اسماعیل رضایی یا حتی گوشهای از تاریخ معاصر ایران باشد. فیلم تنها روایت دوساعته از لحظات پایانی دو لوطی در حال اعدام است که میکوشند در ساعات پایانی عمر خود روحیهشان را حفظ کنند و در مرام و مسلکی عارف گونه اموالشان را به دیگران حبه کنند یا در ساعات پایانی عمر خویش رفتار بزرگمنشان حتی با دشمن خویش دارند. فیلم ناخواسته در برخی موارد به ستایش دمودستگاه پهلوی نیز میپردازد. حاکم شرعی که نماز اول وقتش ترک نمیشود یا دستگاه قضایی که اجازه میدهد آنان هر چه میخواهد بگویند و مطمئن باشند که وصیتشان اجرایی خواهد شد یا… همه اینها در جهت نمایش چهره مثبت از دوران پهلوی دوم است که افخمی آنچنان مجذوب تکنیک شده است که توجهی به آن نداشته است.
در روند یک ساعت و ربع فیلم برگ تازهای از تاریخ ورق نمیخورد، اطلاعات آنچنانی از ماجرای اعدام روشن نمیشود، شخصیت طیب و حاج اسماعیل پررنگ نمیشوند، از حوادث جانبی چیز زیادی روایت نمیشود، الا کودتای ویتنام که خبر اعدام این دو نفر را در روز 11 آبان پوشش میدهد. حتی به نظر میرسد موضوع آنقدر لازم است بی حاشیه و کم دردسر پایان بپذیرد و ما را به جوخه اعدام برساند که وسط نمایش موسیقی و ترانه به کمک میآیند! و از آن مهمتر آنکه شعارهای مد نظر کارگردان چنان در اولویت است که حتی اگر آنچه روایت میکند واقعیت باشد باز هم قابل اعتماد نیست. انگار باورپذیری فیلم و مقبول مخاطب بودنش ابدا برای کارگردان اهمیتی نداشته، بلکه صرفا میخواسته ارادت خود را به دو کشتهشدهی قیام پانزدهخرداد -که اعدامشان از مهمترین حوادث انقلاب ایران است- اثبات کند.
تصویرهای ایجازشده، استفاده از نماد، تعلیقهای فرمی، و روایت سیالگونه از اعدامی در سپیدهدم صبحگاه ما را از جهان واقع دور، و وارد جهانی میکند که به سینمای شاعرانه یا ذهنی نزدیکتر است. پرسش اصلی اینجاست، آیا چنین مؤلفههایی در یک فیلم شبهمستند کارکرد دارند؟ باید گفت بله، در برخی آثار مدرن، و همچنین سینمای جنبش هنری اروپا، چنین شیوههایی نهتنها رایجاند بلکه ابزارهایی برای شکستن روایتهای رسمی و ورود به لایههای پنهانتری از حقیقتاند. در این معنا، شاید افخمی با آوردن مؤلفههای سینمای شاعرانه، نشان میدهد که حقیقت در گزارشهای رسمی روزنامهای محصور نمیماند، بلکه در رؤیا، کابوس، سکوت، مونولوگهای ذهنی و تصویرهای استعاری هم حضور دارد.
در مجموع، نسبت میان فرم هنری و ادعای مستند بودن، در صبح اعدام همچون یک معمای حلنشده باقی میماند. این نه الزاما ضعف فیلم است، نه قطعا نقطه قوت آن؛ بلکه بستری است برای گفتوگو، پرسش، و بازاندیشی در باب روایت، حقیقت، و زبان سینما
در حوزه شخصیتپردازی، فیلم «صبح اعدام»، عامدانه از نمایش سیر تحول شخصیت طیب حاجرضایی – که میتوانست نقطه ثقل یک روایت کلاسیک و مبتنی بر سفر قهرمان باشد – سر باز میزند. این امتناع، بخشی از راهبرد فرمی در فیلمنامه است. فیلمنامه آگاهانه از هیجان و کشفیات ناشی از تحول شخصیت چشمپوشی میکند و بهجای آن، تلاش میکند از طریق دیالوگهای ساده، کدهایی برای رمزگشایی شخصیت و گذشته طیب ارائه دهد. در این ساختار، روایت بهجای همراهی با یک قهرمان متحول، ما را درگیر تأمل در تصاویر و گفتارهایی میکند که هرکدام در تضاد یا همبستگی با یکدیگر، شبکهای معنایی میسازند. اینجاست که تصویر سینمایی، فضای مشارکت ذهنی مخاطب، را به کار میگیرد.
ضعفِ اطلاعاتِ فیلم، باعث شده تا با فیلمنامهای نحیف و لاغر طرف باشیم که چیز زیادی برای ارائه ندارد. وقتی فیلمنامه ضعیف باشد، پلانها بیخودی کش میآیند و طولانی میشوند و در میانه فیلم آهنگ پخش میشود تا زمان فیلم به حد نصاب لازم برسد.
برای نمونه صحنه نوشتن وصیت نامه اسماعیل رضایی بیش از حد کش میآید و خستهکننده میشود. او در مدت زمانی طولانی در حال حساب کردن بدهکاران و طلبکارانش است و برای یک فیلم سینمایی نیازی به گفتن تمام این موارد نیست. صحنههایی از این دست در فیلم زیاد است.
افخمی سعی کرده تا در «صبح اعدام» از ایده مهدویان در «ایستاده در غبار» استفاده کند و صدای راوی را بر روی تصاویر مستندگونه فیلم بگذارد. اما این ایده به چند دلیل در فیلم جواب نداده است.
نخست آنکه اطلاعات و حرفهای راوی چیز خاصی به فیلم اضافه نمیکند. راوی همان حرفهای کلی را میزند و از حدی بیشتر جلوتر نمیرود. ضمن اینکه راوی، حب و بغضهایش را هم به فیلم اضافه کرده و جهتگیریهای شخصی به فیلم داده است.
حتی راوی در دادن اطلاعات تاریخی هم درست عمل نمیکند. برای مثال زمانی که میگوید حکم تیرباران طیب را کندی به شاه داده، چنین فکتی درست نیست. رابطه کندی و شاه به خاطر فشار رئیس جمهور آمریکا درباره مسائل حقوق بشری، همواره در پائینترین سطح قرار داشت و طبق اسناد تاریخی، یکی از اولین کسانی که از ترور کندی خوشحال شد، محمدرضا پهلوی بود.
«صبح اعدام» بیشترین ضربه را از فیلمنامه ناقص و نحیفش میخورد. اهمیت پژوهش و تحقیق در فیلمهای تاریخی و بیوگرافی بیشتر از دیگر ژانرها خودش را نشان میدهد. غیر از پژوهش و صحبت با آدمهای مرتبط با آن شخصیتها، نمیتوان اطلاعات دستِ اول به تماشاگر داد.
یکی از دیگر از بحثبرانگیزترین تمهیدات در صبح اعدام، انتخاب موسیقی آن است؛ موسیقیای که نهتنها با تصاویر و اتمسفر فیلم هماهنگی ندارد، بلکه آزاردهنده ظاهر میشوند. اما همین انتخاب میتواند از زاویهای دیگر تفسیر شود: نه بهمثابه ناکارآمدی، بلکه بهمثابه تقلیدی از صدای خام و بیفرم زندانیانی که در انزوای، آوازی سر میدادند. موسیقی فیلم میتواند تداعیگر حس و حال زندان باشد نوایی بیهویت و خارج از قاعده که بیش از آنکه زیبا باشد، قرار است فضا بسازد. با این حال، همچنان مشخص نیست که این انتخاب، نتیجه نوعی تدبیر فرمال در راستای بازآفرینی اتمسفر فضایی زندان است یا حاصل بدسلیقگی و فقدان انسجام در طراحی صوتی فیلم است. این ابهام، بخشی از همان سرگردانی است که کلیت اثر را دربر گرفته است. بنابراین موسیقی فیلم در مرزی بین ناکوکی و پژواک ایستاده است؛ هم میتواند محصولی از انتخابی ناپخته باشد و هم میتواند بازتابی از صدای محو زندانیان در بند باشد.










